این وب به این آدرس منتقل شد
www.rebel-1996.blogfa.com
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد
و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر
هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط
شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس
که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد
میافزاید.
آسمان لاجوردي، باغچة سبز و گلهاي روي تپه باز شده، نسيم آرامي بوي گلها را تا اينجا ميآورد. ولي چه فايده؟ من ديگر از چيزي نميتوانم كيف بكنم، همه اينها براي شاعرها و بچهها و كساني كه تا آخر عمرشان بچه ميمانند خوبست
و شايد اگر گشادبازي نميكرد و پيروي هوا و هوس را نكرده بود ، بيشتر از احتياج خودش را هم
داشت ، ولي از آنجا ئي كه او تفريح و سرگرمي شخصي نميتوانست براي خودش اختيار بكند و ا ز طرف ديگرنشستن پشت ميز اداره براي او عادت ثانوي و يكنوع وسواس شده بود، ازين رو مايل نبود كه ميز اداره را ازدست بدهد.
چرا با احساسات لطيفه ي من ابراز موافقت نمي کني و مي خواهي از من دوري بگزيني؟
حقا که تو بسيار بي وفايي اي عزيز- من هر شب مجبور خواهم شد از فراق تو اشک بريزم بريز،
چطوره برم ساوه؟ انگل اونها بشم؟ هرگز... براي ريخت پدر و زنبابا دلم تنگ نشده. اونها هم مشتاق ديدار من نيستند. نميدونم تا حالا چند تا خواهر و برادر برام درست کردند. عقم ميشينه؛ نه براي اين که سر مادرم هوو آورد. هميشه آب دماغ روي سيبيلش سرازيره، چشمهاش مثل نخودچي، زيرِ ابروهاي پرپشت سوسو ميزنه. چرا مثل بچهها هميشه تو جيبش غاغا ليلي داره و دزدکي ميخوره و به کسي تعارف نميکنه؟ من شبيه پدرم نيستم - با اون خانة گلي قيآلود، رفهاي کجوکوله، طاق ضربي کوتاه، هياهوي بچه و گاو و گوسفند و مرغ و خروس که قاطي هم زندگي ميکنند! آنوقت با چه فيس و افادهاي دستش را پر کمرش ميزنه و رعيتهايش را به چوب ميبنده!

زدبازززززززززززززی:

اق سیاووووووووووووووش:

نانسی:

امیر حسین قیامت جووووون و باندش:
.jpg)
چقدر این بسر نایسهههههههههه
البته بعد از بانترو محسن و اق سیا
اینم واسسسسسه دینا:

خوش باشد
عاشششششششششششششقتونم
غزغز جیبسی![]()
پادشاهان سرزمین من:

این هم بریتنی:

این هم هیلاری:

این هم امپراطور سیاوش:

اینم امپراطور و رفیق جونش ارش خان:

این هم این دو تا:

خوش باشید ...
عاششششششششقتتتتتتتتونم......![]()
نمک رو زخم من نپاش...
تویی تنها دلخوشیم...
غیر مستقیم تیکه ننداز...
نگو مال هم نمی شیم...
از رو دلسوزی می خندی...
می گی همش تو فکرمی...
چرا زورکی واسه من از عاشقی دم می زنی؟...
حالا که می خوای بری...
نمی خواد بهم بگی...
عاشقمی یا منو...
خیلی دوستم داری...
واسه ی نبودنم...
خدا خدا نکن...
وقتی که رفتی از پیشم...
پشتت هم نگاه نکن...
می خوای بذاری بری ببینی بعد تو من...
با کس دیگه نیستم و فقط تو کف توام...
این که من تو رو می خوام معلومه غیر مستقیم...
اره تو منو نمی خواستی بود عیب تو همین...
ازت ممنونم اگه با من موندی زورکی...
اره ممنونم اگه بازم خوندی زورکی...
نامه هامو...حال و روزونپرس وبرو دیگه...
بدون تهی هر جا بشینه داستان تو رو می گه...
حالا که می خوای بری...
نمی خواد بهم بگی...
عاشقمی یا منو...
خیلی دوستم داری...
واسه ی نبودنم...
خدا خدا نکن...
وقتی که رفتی از پیشم...
پشتت هم نگاه نکن...
تو که نیازی که باید بری غیر مستقیم...
برو ولی یه درصد فکر نکن قیدتو زدیم...
خواستی دلمو ببری بردی خداییشم..
تنها بدی عشق اینه عاشقها جدا می شن...
ازت ممنونم اگه واسم دل می سوزونی تو...
اره ممنونم اگه هنوزم به فکرمی تو...
بگو اندازه من می خوره کی غمتو...
راستی راستی نمی خوای بیام به دیدن تو؟
برو.................
حالا که دوستم نداشتی تو.................
بذار برو.......................
برو نمی خواد به پای من بسوزی و بسازی.........
برو نمی خواد که واسه من عشقتو ببازی..........
حالا که داغی داری می ری می گی مارو حلال کن...
بدی ها رو ببخش می دونم خوبی ها رو الان تو...
حق داری نبینی و بگی بد بودم همش...
اگه تا الانم با من موندی ممنونم ازت...
اره ممنونم اگه با هر ساز من رقصیدی...
تو راستی راستی عروسک ناز من تقصیری...
نداشتی که نذاشتی من داشته باشم تورو...
حالا که دل تو موندنتو نخواسته با من برو...
حالا که می خوای بری...
نمی خواد بهم بگی...
عاشقمی یا منو خیلی دوستم داری...
واسه ی نبودنم خدا خدا نکن...
وقتی که رفتی از پیشم پشتت هم نگاه نکن...
سلام خوشگلا:
می خوام یکم درباره ی خودم بگم.
خوب می گم.
من غزاله متولد یکی از سالهای خدا درماه اردیبهشت جان به دنیا اومدم.
بچه که بودم مثل بقیه شیطون نبودم.همش یه جا می نشستم.چون خیلی توپل بودم.
حالا از بچگی که بگذریم
الان که در حضور مبارکتون هستم
هر چی به مخم سقوط کنه میارم رو کاغذ.
حتی شبها کنار سرم یه خودکار می ذارم که نصف شبی اگه چیزی به ذهنم رسید کف دستم بنویسم و صبح پاک نویس کنم.
بعضی موقع ها هم خودکارم نامردی می کنه و نمی نویسه.
ولی من که از رو نمی رم.
الانم که تابستونه می رم کلاس زبان و ورزش.
از این ورزش یعنی بدمینتون اصلا خوشم نمیاد.چون تکراریه.
ولی زبان انگلیسیو دوست دارم.
چند روز پیشم برای امتحان امادگی برای کمبریج mock ثبت نام کردم.
امتحان سختیه.باید زیاد بخونم.
راستی می خوام دو تا وب دیگه هم راه بندازم .یکیش مجموعه اشعار از قافیه در رفته ی خودم یکی دیگه هم درباره ی گوشه کنارهای ایرون.
تیکه کلومم اینه که از هر کی خوشم بیاد بهش می گم عاششششششششششششششششقتم.
حالا این که خیلی خوبه یکیو داشتیم هر کیو تو خیابون گیر میاورد بهش می گفت دایی...
هنوزم به من می گه دایی غزاله...
از نظر من:
بهترین بازیگر یعنی سیاوش خیرابی...و البته حامد کمیلی...
بهترین خواننده یعنی رضاصادقی یاهمون رفیق عشق مشکی...
بهترین مجله یعنی هزار نسیم...
بهترین مجری یعنی فرزاد حسنی...
بهترین رنگ یعنی ممممممممممممششششششششششششکککککککککککیییییییییییییییییییییی.....
بهترین سرگرمی یعنی خواب...
بهترین دوست هم یعنی شما...
عاششششششششششششششششششقتونم...
راستی بازم بابت اتفاق امروز تسلیت می گم...
ببینید:
اونم مشکی پوشیده:

بچه ها یه خبر خیلی بد براتون دارم:
خسرو شکیبایی عزیزمون فوت کرد.
خیلی تکون دهنده بود.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما تواناییهایش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزهاش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار عزتالله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: «حکم» (۱۳۸۳)
خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی درنقش آفرینی در سینما و تئاتر، برخی از اشعار سهراب سپهری وسار شعرا را به صورت دکلمه خوانی, خواندهاست.
شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ماه در سن ۶۴ سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی مبتلا به سرطان کبد بود و بر اساس گزارش تیم پزشکی بر اثر همین عارضه در گذشت.
برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:
نامزد سیمرغ بلورین:
مجموعه ی روزی روزگاری که تا همین چند شب بیش ازشون بخش می شد خیلی گشنگ بود.اونجا نقش زیبایی داشتن.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






موررررررررچه های نازنازززززززی.![]()
سلام دوستای گلم:
خوب منم باید مثل بقیه روز پدرو تبریک بگم.
روز پدر مبارک.
همه ی پدرا.
حتی پدرایی که این روز یادشون نیست اما کلی هدیه می گیرن.
یا حتی اونایی که برای این روز لحظه شماری می کنن ولی هدیه ای نمی گیرن.یا اصلا نمی رسن بیان خونه تا اون شبو پیش زن و بچشون به صبح برسونن.
شایدم زن و بچه ای ندارن .
شایدم اومدن تو این وب.
به هر حال روز هرچی
پدر
پسر
پیر پسر
نر
مذکر
و خیلیای دیگه مثل اینا مممممممممممممممممببببببببببببببببببببببببااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررککککککککککککککککک..............................
خوب به مناسبت این روز می خوام چند تا از مسیجای گشنگی رو که چند روز پیش برام رسید
براتون پست کنم.
این یکیشه:
ارتباط ترانه ها با احکام اسلامی:
1.خوشگلا باید برقصن:امر به معروف
2.ای گشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا:نهی از منکر
3.یه ماچ داد و دمش گرم:تکریم ایتام
4.نمره ی بیست کلاسو نمی خوام:ایثار
خوشگل بود؟
اینم یکی دیگه:
متن دینی و اسم های رپر ها
اگر که زندگی را هرکس سخت بگیرد و به جای
توکل به خدا گناه کند به فلاکت می نشیند وآخر و
عاقبت او عذاب در قیامت است ودر آتیش جهنم
می سوزد.وابلیس (شیطان) به هدف نابودی
انسان می رسد و خدا متوجه می شود هیچکس
پیشرو نیست ونمی تواند بر ابلیس پیروز شود
وامیر زمین انسان ها هستند بعضی از آدم ها تهی
و خالی و بعضی از آن ها دانا و آگاه هستند.وآدم
ها ی بیکس زود طمعه ی روزگار می شوند وجهان
آخرت وبرزخ پر از جنجال و جنون و غوغا است.
این چطور بود؟
اینم نامه ی مادر غضنفر به غضنفره:
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما
تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت
خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر
اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول
روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل
اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز
طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت
پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا
کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن.
از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو
کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه
بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم
ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره .
فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا
بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم
پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.
راستي:گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي
وقتي يادم افتاد که
ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.
ایناهاشن:


توی تله فیلم تلخون

این لوگوی وبلاگه.
سیاوش خیرابی متولد آذر ماه ۶۳ و فارغ التحصیل نرم افزار از دانشگاه آزاد تهران است.
فعالیت بازیگری خود را از دوران راهنمایی آغاز نموده و در کانون سینماگران دوره دیده است.
تا کنون در تله فیلم تلخون و سریال ترانه ی مادری ایفای نقش نموده.
میگن توی فیلم حس بنهان هم یه سکانس طولانی رو محشر بازی کرده.